تبليغاتX
دانشجویان روانشناسی 88 دانشگاه گیلان
 
 

دختر شکوفه ایست که

هنگام غنچه بودن دوست داشتنی

در موقع گل کردن عشق ورزیدنی

و در وقت پژمردن پرستیدنی است

دخترااااااااااااا روزتون مبارک...

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 16:46  توسط Talie  | 

سلام خدمت همه بروبچه ها:

عیدتون مبارکبا آرزوی قبولی طاعات و عبادات همتون

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 23:51  توسط Talie  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 16:9  توسط zeinab  | 

عصبانی شدن آسان است - همه می توانند عصبانی شوند، اما عصبانی شدن در برابر شخصِ مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب ، به دلیل مناسب و به روش مناسب – آسان نیست! 
  
هوش هیجانی و ضرورت آن در فرزند پروریعصبانی شدن آسان است - همه می توانند عصبانی شوند، اما عصبانی شدن در برابر شخصِ مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب ، به دلیل مناسب و به روش مناسب – آسان نیست! ارسطو

حتما تا به حال درباره IQ یا همان بهره هوشی ، خیلی چیزها شنیده اید. و حتما شنیده اید که اگر کودکی IQ بالاتری داشته باشد ، حتما در بزرگسالی انسان تحصیل کرده و موفقتری خواهد بود. شاید به همین خاطر است که تعداد زیادی از والدین ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران کیفیت یادگیری فرزند دلبند خود و مدارسی که قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اینکه امروزه تحقیقات علمی ، نشان داده که تنها داشتن هوش عقلانیِ زیاد (که مدارس می خواهند از آن برای گذشتن از سد کنکور استفاده کنند) برای کسب موفقیت کافی نیست و علاوه بر IQ ، کیفیات دیگری نیز لازم است که امروزه به آن هوش هیجانی می گویند. اما منظور از هوش هیجانی چیست؟

به طور خلاصه هوش هیجانی یعنی : داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجانات خود و دیگران و استفاده از این هیجانات به نحو مناسب ، برای برقراری ارتباط بهتر با خود و دیگران.

همانطور که در سخنان ارسطو در ابتدای این سخن مشاهده می کنید ، عصبانیت یک هیجان و یا احساس است، و فردی که دارای هوش هیجانی بالاتری باشد می داند این عصبانیت را چه وقت، کجا، با چه کسی و چگونه ابراز کند تا به جای اینکه برایش دردسر تولید کند ، راه گشا باشد.

اینجا لازم است درباره خودِ کلمه هیجان بیشتر بدانیم: هیجان کلمه ای است که در فارسی بیشتر برای احساسات و حالات پر شور و پر انرژی از آن استفاده می کنیم ، ولی در روانشناسی برای بیان تمام حالات احساسی و روانی مثبت و منفی و علایم جسمانی همراه آن به کار می رود. هیجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، امید، ناامیدی، نگرانی، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادی، تعجب، شرم، پشیمانی، دلسوزی و …

● اهمیت هوش هیجانی در چیست؟

دانشمندان زیادی عقیده دارند که می توان هوش هیجانی را در کودکان و حتی بزرگسالان پرورش و افزایش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هیجانی مهم است؟ به چند دلیل:

۱) بمنظور برخورد با موقعیتهای تهدید کننده و خطرناک: کودک ۳ ساله ای را درنظر بگیرید که در معرض خطر دزیده شدن توسط یک سارق کودک است. بچه ها معمولا به طور غریزی و از راه هیجانات خود متوجه خطرناک بودن موقعیت می شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فریاد و دست و پا زدن می کند ( کاری که شاید در موقعیتهای دیگر برای شما خوشایند نباشد) که باعث می شود احتمال نجات خود را افزایش دهد. تحقیقات نشان می دهد کودکان دارای هوش هیجانی بیشتر، موقعیتهای خطرناک را سریعتر تشخیص داده و عکس العمل نشان می دهند. و در نوجوانی نیز احتمال کمتری وجود دارد که جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعی شوند.

۲) به منظور خشنودی و شادی: اگر هدف فرزندپروری، ارتقاء سطح سلامتی کودکان باشد، بنابراین باید برای افزایش یکی از عوامل مهم در سلامتی آنان ، یعنی شادی و خوشحالی در فرزندان تلاش کنیم. مطالعات نشان داده کودکان شاد و سالم در جامعه متمدن ، انسانهایی مسئولیت پذیر و شهروندانی خوب خواهند بود. هر چه هوش هیجانی بالاتر باشد، هیجانات و احساسات به ما کمک می کند تا اطلاعات مربوط به پایه و اساس سلامتی ، یعنی شادی را جمع آوری کرده ، اولویت بندی و پردازش کنیم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. کودکان دارای هوش هیجانی با توسل به مهارت خودشناسی می توانند به ریشه های پنهان شادی و یا غم خود آگاه شده ، و آن را مدیریت کنند.

۳) برای کمک به دیگران: حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کودکان کمک می کند تا نیاز های دیگران را درک کرده و حداقل با همدلی به آنان کمک کنند. با پیروی از هوش هیجانی ، بچه ها می آموزند که احساسات و هیجانات، نیازها و تمایلات همه انسانها به یکدیگر شبیه نیست. رسیدن به چنین درکی به افزایش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهای فردی دیگران منجر می گردد که این خود اساس همدلی (یکی از مهارتهای هوش هیجانی) می باشد. با پرورش هوش هیجانی فزندان ما پی می برند انسانها زمانی کامل می شوند و احساسات بهتری خواهند داشت که با یکدیگر همکاری کنند.

۴) به منظور ایجاد حس مسئولیت پذیری: هوش هیجانی به ما کمک می کند تا از دو طریق فرزندانی با مسئولیت پذیری بیشتر داشته باشیم. ابتدا با آموزش کودکان مبتنی بر اینکه مسئولیت احساسات و هیجانات خود را بپذیرند، به جای اینکه بر این باور باشند که دیگران احساسات آنان را همچون عروسکی تحت کنترل دارند. مثال: به جای اینکه بگوید ” او باعث عصبانیت من شد“ ، بگوید:” من عصبانی شدم“. می توانیم به آنان بیاموزیم ، وقتی احساسات منفی دارند، حق انتخاب نیز دارند، انتخابهایی مثل اقدام کردن، تغییر دادن، ابراز وجود به شکل کلامی یا نوشتاری، یادگیری و اتخاذ دیدگاه های متفاوت. به یاد داشته باشیم هیچکدام از ما بر روی محیط خود صد در صد کنترل نداریم (بچه ها که خیلی کمتر)، ولی بر روی هیجانات خود می توانیم کنترل داشته باشیم. با توسل به مهارتهای هوش هیجانی می توانند بیاموزیند با استفاده از افکار خود هیجانات مثبت تری را تجربه کرده و در نتیجه رفتار مناسبتری از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتیجه دارد، الف- از اینکه خوب عمل کرده اند احساس بهتری نسبت به خود خواهند داشت( که به اعتماد به نفس بیشتر کمک می کند). ب- در دیگران احساس خوبی را ایجاد می کنند (که در روابط اجتماعی آنان مؤثر بوده و این نیز خود عزت نفس را ارتقاء می دهد).

طریق دوم برای مسئولیت پذیری بیشتر این است که به آنان بیاموزیم با استفاده از احساسات خود با روشهای اجتماع پسندتری اقدام کنند، با دو پرسش از خود که راهنمای اقدام مناسب خواهد شد:

۱) ” الآن چه احساسی دارم؟“

۲) ” او یا آنان چه احساسی دارند؟“

- تحقیقات نشان داده کودکانی که از نظر هیجانی سالم تر و باهوش تر هستند، ویژگیهای زیر را دارند:

۱) یادگیرندگان بهتری هستند.

۲) مشکلات رفتاری کمتری دارند.

۳) درباره دیگران احساسات بهتری دارند.

۴) در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت می کنند.

۵) خشونت کمتری دارند و قادر به همدلی بیشتری هستند.

۶) در حل مشکلات و تعارضها بهتر عمل می کنند.

۷) رفتارهای خود تخریبی (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الکلی، …) کمتری دارند.

۸) دوستان بهتر و بیشتری دارند.

۹) بیشتر از دیگران قادرند هیجانات و تکانه های خود را کنترل کنند.

۱۰) خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از دیگران هستند.

● چگونه هوش هیجانی فرزندان را افزایش دهیم؟

- قبل از هر چیز والدین خود باید درباره احساسات و هیجانات اطلاعات بیشتر و ملموس تری پیدا کنند. توصیه می شود در جلسات گروهی درباره انواع هیجانات مثل شادی و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و … صحبتهای سازنده و اکتشافی داشته باشید.

- برای بچه های خیلی کوچک کمک کنید تا لغات و عباراتی که در برگیرنده هیجانات و احساسات می باشد را بیاموزند. والدین هم بهتر است احساسات خود را بیان کنند، مثال:

” احساس بی قراری می کنم“ ، ” احساس ناامیدی می کنم“ ،” احساس شادی می کنم“.

- احساسات آنان را نام گذاری کنید: ” به نظر می رسد ناامید شده ای! “

- احساسات و هیجانات دیگران را نام گذاری کنید( در خیابان ، تلوزیون و کتابهای داستان): ” مثل اینکه آن خانم در فیلم احساس حسادت می کند“.

- از بچه ها بخواهید احساسات خود را نقاشی کنند: ” می تونی خشم خودت را نقاشی کنی؟“ یا ” وقتی خیلی می ترسی قیافه ات چه شکلی میشه؟ آن را برایم نقاشی کن!“

- محیط و فضایی سرشار از احساس امنیت خاطر و حمایت فراهم سازید: برای احساسات ارزش قایل شده و آنها را مورد شناسایی قرار دهید. درباره احساسات به راحتی صحبت کنید. از داد زدن و رفتارهای خشن برای سرکوب احساسات منفی بچه ها اجتناب کنید. صداقت هیجانی را از طریق عشق بدون قید و شرط تشویق کنید.

- وقتی بچه ها بزرگتر می شوند برایشان توضیح دهید که مثلا چرا خشم معمولا یک احساس ثانویه است( قبل از خشم یک احساس دیگر وجود دارد: وقتی با کارنامه خراب فرزندمان روبرو می شویم ، اول احساس ناامیدی می کنیم ، سپس عصبانی می شویم، یا وقتی یک ماشین با سرعت جلوی اتومبیل ما می پیچد، اول می ترسیم بعد عصبانی می شویم و به او ناسزا می گوییم). یا توضیح دهید که هیجانات منفی ما از جمع شدن نیازهای هیجانی برآورده نشده بوجود می آید. همچنین درباره جنبه های مثبت هیجانات ظاهراٌ منفی مثل خشم ، گفتگو کنید.

- بجای نام گذاری بر روی فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتی، دیوانه، ترسو…) احساسات آنان را نام گذاری کنید (الآن احساس خجالت می کنی، مثل اینکه خشمگین هستی، به نظر میرسه کمی احساس ترس می کنی…)

- برای اینکه فرزندان خود را بهتر بشناسید ، دستور دان، تنبیه، قضاوت، سخنرانی، نصیحت و تهدید کارساز نیست، بلکه گوش دادن به آنان و دقیق شدن به زبان بدن (حالات و حرکات اعضای بدن و صورت) می تواند در این راه مؤثر باشد.

- والدین خود مهمترین الگوی رفتاری و هیجانی فرزندان هستند، اگر تصور می کنید از نظر احساسی و هیجانی احتیاج به کمک و تقویت بیشتر دارید ، حتما از دوستان با تجربه و یا روانشناس و مشاور بهره بگیرد.

به یاد داشته باشید که بزه و جرم و جنایت از احساس ضعف ،احساس ناکامی، احساس تحت کنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود می آید. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و یا مواد مخدر، جانشین احساس محترم بودن می گردد. بچه هایی که مورد احترام قرار می گیرند نیازی به اسلحه و چاقو برای قدرتمند شدن و یا سیگار برای احساس بزرگی ندارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 18:6  توسط zeinab  | 

سید ایمان ضیابری - ماهنامه ی دانشمند

مقدمه

باورپذير به نظر مي‌رسد اگر ادعا كنيم كه قرن بیست‌ویکم دیگر قرن آنفولانزا و سرماخوردگی و حصبه و وبا نیست. پیشرفت روزافزون تکنولوژی، تغییر نیازهای مادی و معنوی مردم، اقتضائات جدید زندگی پیچیده‌ی شهری، انفجار اطلاعات، گسترش سرسام‌آور وسایل ارتباط جمعی، دگرگونی شکل روابط خانوادگی و بروز پدیده‌ی فردگرایی در اثر متزلزل شدن بنیان خانواده، گرمایش جهانی کره‌ی زمین و ظهور عادتهای غذایی ناسالم تنها چند نمونه از دلایلی هستند که باعث شده‌اند تا قرن بیست‌ویکم، قرن بیماریهای پیچیده و صعب‌العلاج روحی و روانی شود.

بر اساس آمارهای انجمن روانپزشکی آمریکا، 165 بیماری و اختلال روحی و روانی وجود دارد که برخی از آنها در سراسر دنیا میلیونها نفر را مبتلا کرده‌اند.

اما بیماری روانپزشکی چیست؟ پاسخ این سوال به همان اندازه دشوار است که آسان به نظر می‌رسد. تصور عامه‌ی مردم از بیماریهای روانپزشکی، یک تصور تقریباً نادرست، غیرعلمی و متفاوت از واقعیت است. اکثریت مردم، بیماریهای روانی را با کلیشه‌هایی همچون خشونت مفرط و عصبانیت شدید می‌شناسند، در حالی که بر اساس تعاریف علمی، بیماریهای روانی شرایط خاص روحی هستند که افکار، احساسات، مشرب، عملکرد روزانه و توانایی برقراری ارتباط افراد را تحت تاثیر قرار می‌دهند و توانایی مغز را در پاسخگویی به تقاضاهای عادی روزمره از بین می‌برند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 13:4  توسط zeinab  | 

تاثير فرزند چندم خانواده بودن در شکل گيري شخصيت

آيا فکر میکردید اينکه فرزند چندم خانواده باشيد،بتواند بر شکل گيري شخصيت شما تاثير گذار باشد؟

تک فرزندان

نقاط مثبت: اين افراد همان ها هستند که دنيا را متحول مي کنند. افرادي تکليف-گرا، مرتب و منظم، با وجدان و وظيفه شناس، و بسيار قابل اطمينان مي باشند. آنها عاشق واقعيت، افکار و انديشه ها، و جزئيات هستند. و از قبول مسئوليت هاي مختلف واهمه اي ندارند.

نقاط منفي: يکي از خصيصه هاي منفي اين افراد سرسختي و خشونت شديد آنهاست. کمي کينه اي و پرتوقع هستند و معمولاً از قبول اشتباهاتشان سر باز ميزنند. به هيچ وجه انتقادپذير نيستند. در برابر ديگران افرادي بسيار حساس و نفوذ پذيرند که احساساتشان خيلي زود جريحه دار مي شود.

فرزندان اول خانواده

نقاط مثبت: آنها ذاتاً فرمانده به دنيا آمده اند. احتمالاً رئيس جمهورها، فضانوردان و مديرعاملين همه فرزندان اول خانواده هستند. فکر مي کنند که هميشه حق و اولويت در هر کاري با آنهاست. فرزندان اول به دو دسته تقسيم مي شوند: پرورش دهندگان افراد مطيع يا متحول کنندگاني سلطه جو. هر دو يکسان هستند فقط از متدهاي مختلفي استفاده مي کنند. معمولاً فرزندان اول خانواده، افرادي ايرادگير، مشکل پسند، و دقيق هستند و عاشق توجه به جزئيات مسائلند. افرادي وقت شناس، منظم، و با کفايتند که دوست دارند همه چيز به بهترين نحو انجام شود. از مسائل غافلگير کننده نيز به هيچ وجه خوششان نمي آيد.

نقاط منفي: معمولاً اين افراد کمي بداخلاق، ترشرو بي احساس به نظر مي آيند. گه گاه به خاطر زورگويي و فشاري که بر سايرين مي آورند، تهديد کننده و رعب آور هستند. چون فکر مي کنند که هميشه حق با آنهاست و فقط خودشان همه چيز را مي دانند، به ديگران اطمينان کمي دارند. رياست مآب، ايرادگير و نسبت به اشتباهات حساس و نکته سنج هستند.

فرزندان وسط خانواده

نقاط مثبت: فرزندان وسطي، افرادي خانواده دوست هستند که ديگران از بودن با آنها لذت مي برند. مهمترين نياز آنها، آرام نگاه داشتن اقيانوس پرتلاطم زندگي است و شعار آنها "آرامش به هر قيمتي" است. اينها افرادي بسيار آرام و بي سر و صدا، شيرين و دوست داشتني هستند و شنوندگان خوبي به شمار مي روند. مهارت زيادي در حل مشکلات دارند چون هميشه هر دو جنبه ي يک مشکل را بررسي مي کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند. همين مسئله باعث مي شود که مشاوران و ميانجيگران خوبي باشند.

نقاط منفي: نسبت به فرزندان اول خانواده، احساس سلطه گري کمتري دارند، اما دوست دارند همه آنها را ستايش کرده و دوست بدارند—يا حداقل با آنها احساس شادي و خوشبختي کنند. از آنجا که سعي در راضي نگاه داشتن همه دارند، ممکن است به افرادي وابسته تبديل شوند. نمي توانند خوب تصميم بگيرند تا جايي که باعث رنجاندن ديگران مي شود. همچنين براي شکست و اشتباهات ديگران، خود را سرزنش مي کنند.

 فرزندان آخر خانواده

نقاط مثبت: افرادي شاد و سرزنده اند که اين شادي و سرخوشي را با خود همه جا مي برند و ديگران را نيز از آن بهره مند مي کنند. مهارت هاي مردمي آنها بسيار قوي است و عاشق اين هستند که ديگران را با حرف ها و کارهايشان سرگرم کنند. هيچ کس براي آنها غريبه نيست و به سرعت با همه صميمي مي شوند. افرادي برونگرا هستند که از وجود ديگران انرژي مي گيرند. از ريسک کردن واهمه اي ندارند.

نقاط منفي: خيلي زود خسته مي شوند. از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است. افرادي خود گرا هستند. معمولاً به خاطر توقعات غير واقعيشان از رابطه، که تصور مي کنند در همه ي رابطه ها بايد هميشه خوشي و خنده برقرار باشد، رابطه هاي زيادي را به فنا مي دهند. اما نمي دانند که عمر چنين رابطه هايي بسيار کوتاه است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 19:56  توسط M.T.D  | 

روزی روزگاری در جزیره ی دور افتاده ای تمام احساسها کنارهم به خوبی وخوشی زندگی میکردند. خوشبختی پولداری عشق دانایی صبر غم ترس وغیره. هرکدام به روش خود میزیستند.

 تا اینکه یک روز دانایی به همه گفت: هرچه زودتر این جزیره را ترک کنید زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت واگر بمانید غرق میشوید.

همه احساسها با دستپاچگی قایقهای خودرا از انبارهایشان بیرون آوردند وتعمیرش کردند وپس از عایق کاری واصلاح پاروها منتظرروز حادثه شدند.

طوفان بزرگ شروع شد وهمه به سرعت سوار قایقها شدند وپاروزنان جزیره را ترک کردند.در این میان "عشق" هم سواربر قایقش بود اما هنگام دور شدن از جزیره متوجه حیوانات جزیره شدکه همگی به کنار ساحل آمده بودند و"وحشت"را نگه داشته بودندو نمیگذاشتد که اوسواربر قایقش شود. "عشق" به سرعت برگشت وقایقش را به همه حیوانها و :وحشت" زندانی شده سپرد.

آنها همگی سوار شدندو ودیگر جایی برای عشق نماند. قایق رفت وعشق تنها در جزیره ماند. جزیره لحظه به لحظه بیشتر زیر آب فرو میرفت. او نمیترسید زیرا "ترس" جزیره را ترک کرده بود اما نیاز به کمک داشت.

فریاد زدو از همه احساسها کمک خواست. نخست کسی جوابش را نداد. در همان نزدیکی قایق دوستش "ثروتمندی" رادید وگفت: ثروتمندی عزیز به من کمک کن. ثروتمندی گفت: متاسفم قایقم پراز پول و شمش وطلاست وجایی برای تو نیست.

عشق رو بسوی "غرور" کردو گفت: مرا نجات میدهی؟ غرور پاسخ داد: هرگز تو خیسی ومرا خیس میکنی. عشق رو بسوی غم کردو گفت: دوست عزیز مرا نجات بده. اما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من بقدری غمگینم که یارای کمک به تو را ندارم وخودم احتیاج به کمک دارم.

دراین بین "خوشگذرانی" و"بیکاری" از کنار عشق گذشتند ولی عشق هرگز از آنها کمک نخواست!

از دور "شهوت" را دید و به او گفت: آیا به من کمک میکنی؟ شهوت پاسخ داد: البته که نه سالها منتظر این لحظه بودم که تو بمیری! یادت هست همیشه مرا تحقیر میکردی؟ همه میگفتند: تو از من برتری از مرگت خوشحال خواهم شد!.

عشق که نمیتوانست نا امید باشد رو بسوی خداوند کردو گفت:خدایا مرا نجات بده ناگهان صدایی از دور به گوشش رسید که فریاد میزد:نگران نباش تو را نجات خواهم داد.

عشق بقدری آب خورده بود که نتوانست خود را روی آب نگه دارد وبیهوش شد. پس از به هوش آمدن با تعجب خود را در قایق دانایی دید.

آفتاب در آسمان پدیدار ودریا آرامتر شده بود. جزیره داشت آرام آرام از زیر هجوم آب بیرون می آمد. وتمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند.

عشق برخاست. به دانایی سلام کرد واز او تشکر کرد. دانایی پاسخش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم که به نجات تو بیایم. "شجاعت" هم که قایقش دور از من بود نمیتوانست برای نجات تو راهی پیدا کند.

تعجب میکنم تو بدون من وشجاعت چگونه به نجات "وحشت" وحیوانات رفتی؟ همیشه میدانستم در تو نیرویی است که در هیچ کدام از ما نیست.تو لایق فرماندهی همه احساسها هستی.

عشق تشکر کردوگفت: باید بقیه رانیز پیدا کنیم وبه سمت جزیره برویم ولی قبل از رفتن میخواهم بدانم که چه کسی مرا نجات داد؟ دانایی گفت: اوزمان بود

عشق با تعجب گفت: زمان؟ دانایی لبخند زدو پاسخ داد: بله زمان چون این فقط زمان است که میتواند بزرگی وارزش عشق را درک کند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 16:24  توسط sameh  | 

   شادي از جمله احساسات مثبت انساني است که هيچ کس نمي تواند ادعا کند از تجربه کردن و پشت سر گذاشتن آن، احساس بدي داشته يا زيان و خسارتي ديده است.
   
    هرچند که در عصر صنعتي شدن و تغيير کردن رويکردهاي انساني به مفاهيم زندگي روزمره، بسياري از روانشناسان و روانپزشکان، براي به چالش گرفتن اوضاع فعلي جوامع انساني در قالب طنز سعي مي کنند علت شاد نبودن انسان هاي جوامع مدرن شهري را «پرخرج بودن» شادي و نشاط معرفي کنند و از اين طريق مردم را به فکر فرو برند، اما به نظر مي رسد حقيقتاً دغدغه هاي اقتصادي، شغلي و تحصيلي باعث شده تا انسان ها جاي اهداف و وسايل را با يکديگر تغيير دهند و به دليل کثرت تلاش براي کسب غذاي جسم، از همه غذاهاي روحي خود غافل شوند.
   
    شايد پايين بودن سطح مطالعه به ويژه در کشورهاي عقب افتاده و جهان سومي، يکي از معلول هاي همين تغيير نگرش افراد به زندگي باشد. تلاشي روزمره و کسالت آور براي کسب درآمد و تامين قوت غالب به همراه کوشش سطحي نگرانه براي رسيدن به قله هاي بلندتر رفاه مادي و اقتصادي که انسان ها را کاملاً از واقعيات پايه يي و ضروري زندگي شان غافل کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 11:27  توسط M.T.D  | 


مطمئناً تا به حال اين تجربه را داشته ايد كه در كلاس درس و يا يك جلسه و سمينار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودكاري كه در دست داريد بر روي كاغذ مقابلتان بي هدف نقاشي هايي را مي كشيد. ممكن است اين خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چيز جالبي براي گفتن نداشته باشند ولي به اعتقاد بسياري از روان شناسان اين نوع نقاشي هاي ناخودآگاه نمايانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدوديت هاي ذهن آگاهمان پديد مي آيند و اسرار ناگفته اي از شخصيت ما را به تصوير مي كشند ؛ آرزوها ، اميال ، ترس ها و رؤياهاي نهفته اي كه هيچ گاه نتوانسته ايم آنها را بر زبان بياوريم .

بنا به گفته بسياري از خط شناسان و روان شناسان ، افراد در موقعيت هاي متفاوتي اين نقاشي ها را مي كِشند ، به عنوان مثال وقتي تلفني صحبت مي كنند ، يا به سخنراني گوش مي دهند و يا يادداشت بر مي دارند . و در هنگام كشيدن چنين نقاشي هايي به چيز ديگري مي انديشند و ابداً متوجه حركت قلم بر روي كاغذ نيستند .

روان شناسان تجزيه و تحليل هاي زيادي را بر روي اين نقاشي ها انجام داده اند و معتقدند كه همانند دست خط ها ، اين خطوط درهم و مبهم نيز از الگوي خاص و منحصر به فردي برخوردارند . ولي بايد گفت كه روان شناسيِ نقاشي هاي ناخودآگاه به اندازه ي دست خط افراد داراي قطعيت و اطمينان نيست و به عوامل بسياري بستگي دارد كه به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همين امر سبب مي شود تا ارزيابي صحيح آنها دشوارتر گردد. عواملي نظير : شرايط محيط ، روحيات خود فرد ، شخصيت و ميزان هوشياري او در هنگام كشيدن اين نقاشي ها .

اسپنسر مي نويسد: "اگرچه اثبات درستي و صحت نقاشي هاي ناخودآگاه ، سخت و دشوار است ، ليكن اين نقاشي هاي مبهم نماي جالب و ارزشمندي از افكار و شخصيت افراد را به دست مي دهد".

پيشنهاد مي كنيم اگر اين بار شما نيز چنين نقاشي هايي را كشيديد ، آنها را دور نيندازيد . مي توانيد نقاشي هايتان را با نمونه هاي زير مقايسه كنيد و ببينيد چه خصوصيات و روحياتي داريد .

حتما به ادامه ی مطلب توجه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 9:57  توسط M.T.D  |